تبليغاتX
چرا عاشق نباشيم
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
ترجمه قالب

انجمن سایت
چرا عاشق نباشيم 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  ترجمه قالب

  انجمن وبلاگ

  وضعيت در ياهو



مدیریت

اسماعيل اهنج
مریم نی لبک
صدیق


موضوعات

 

لینک ها

گالري قالب وبلاگ
مجهول
معلوم هنر دوست
ارمغان زمان فشمی
جوانان اریائی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
تنهاترین عاشق
سوگند
ایسان و بابک
تو را من چشم در راهم
باران پائيزي
مجله جوانان امروز
س ا م
میلاد
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
الهام
پارمیدا
جوانان شمالی
سحر
مردونيوس
هیوا
شكوفه اشك پائيز
الهه
بر بلندای خیال ( حنانه)
ح.زینتی
نابخشوده

 

لینکدونی
سایت آموزشی و تفریحی

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :

                             بسم الله الرحمن الرحیم

خب مثل اینکه آرام آرام به روزهای پایان تحصیلات در دوره کارشناسی حقوق نزدیک می شویم. برای یک دانشجوی حقوق ، ترم 7، می تونه مشخص کننده خیلی چیزها باشه... اینکه آیا در کنکور ارشد شرکت کند یا در آزمون های وکالت، قضاوت، دفتر اسناد رسمی و ..... بخت خود را بیازماید. خیلی از دوستان هم دوره ای ، دفترچه کنکور ارشد را خریداری کرده اند ...بعضی ها با اطمینان از قبول شدن حرف می زنند و برخی دیگر هدف خود از شرکت در این آزمون را ارزیابی داشته های علمی خود عنوان می کنند و برخی دیگر همچون نگارنده اصلا دفترچه کنکور ارشد را خریداری نکرده و فعلا بی خیال ارشد شده اند... تحصیلات تکمیلی و ارتقاء مدرک تحصیلی فی نفسه چیز خوبی است اما نه به هر قیمتی... خب وقتی می بینی کسانی که همین دروس دوره کارشناسی را به زور پاس می کنند اما دفترچه کنکور ارشد را گرفته اند و با استفاده از برخی سهمیه ها امید قبولی شان بالاست چه چیزی جز مدرک گرایی مفرط جامعه ایرانی به ذهن خطور می کند... آیا  یک فوق لیسانس حقوق، کارشناس ارشد حقوق است و یا یک لیسانس حقوق ، کارشناس حقوق است؟  صد البته  بسیارند کارشناسان ارشد حقوقی که شایسته عنوان کارشناس ارشد هستند اما به هر حال هستند کسانی  که به سبک مکتب ک.ر.د.ا.ن.یسم مدرک پشت مدرک گرفته اند و دکترای افتخاری را با عنوان دکترای اصلی، به جامعه نشان می دهند. جدیدترین مدعا بر این قضیه به نقل از روزنامه کیهان تشکیک نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مدارک تحصیلی آقای رحیمی معاون اول رییس جمهور می باشد. به هر حال خدا رحم کند به ما مستضعفان فی الارض که لاحول لنا و لا قوه الا بالله العلی العظیم. نکته جالبی که در میان دوستانم دیدم این بود که اکثرا برای ارشد ، گرایش حقوق خصوصی را انتخاب کرده اند و چند نفر نیز حقوق جزا را، زیرا به گفته خودشان منابع جزا کمتر است!!!! و دیگر گرایش ها انگار برای انتخاب نشدن قرار داده شده اند ... ای بابا من هم چه دل خوشی دارم ها!!!! حقوق بین الملل، بشر ، محیط زیست، خانواده و .... به چه درد جامعه ایرانی می خورد؟ بریم حقوق خصوصی را بخوانیم تا پول پارو کنیم!!!! خود من هم اگر خواستم برای ارشد امتحان بدم حقوق خصوصی را انتخاب می کنم..... خب ترم 7 هستیم و آرام آرام به پایان تحصیلات دوره کارشناسی نزدیک می شویم...برخی از دوستان در این ترم فارغ التحصیل می شوند که برایشان در زندگی و شغل آینده شان آرزوی موفقیت می کنم...به سلامتی، دانشگاه آزاد آبادان اولین گروه فارغ التحصیل رشته حقوق خود را امسال روانه خواهد کرد... چه افتخاری.... ما اولین دانشجویان حقوق دانشگاه آزاد آبادان بودیم...

                   به افتخار دانشجویان ورودی 85 حقوق هوراااااااا

                    اسماعیل آهنج

 :: نوشته شده توسط اسماعيل اهنج در تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
دل نوشته ای برای دوست جوان و ناکامم حسین حزبه نژاد که این دنیا تاب تحمل خوبی هایش را نداشت

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

 الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون((۱۵۶)) اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون((۱۵۷))          سوره مبارکه بقره

 

سلام دوست خوبم ِحسین جان عزیز...

 چه زود از بین ما رفتی و محفل دوستان را از خوبی های تمام نشدنی ات بی نصیب گذاشتی... هنوز که به صندلی های کلاس دانشگاه می نگرم، جای خالی تو آهی سوزناک از نهادم برمی آورد و قلبم مالامال از درد می شود.... حیف و صد حیف که قدر تو را ندانستیم و ساده از کنار سادگی هایت گذشتیم...یادش به خیر، روز اول که تو را در دانشگاه دیدم با خودم گفتم این پسر با این هیکل و یال و کوپال را چه کسی حریف است ولی چه زود فهمیدم که در ورای این هیکل رشید، قلبی مهربان و رئوف وجود دارد که در فرهنگ لغاتش کینه و حسد را جایی نیست... اف بر این دنیا که چه زود تو را از ما گرفت... و چه زیبا درد را تو معنا کردی آنگه که در تمام این سال ها مشقت بیماری را با تمام وجود حس کردی  بی آن که کسی بداند "کبد"ت در حقت کوتاهی می کند...درد کشیدی ولی دم نیاوردی...زجر کشیدی ولی به جز خالق هستی کسی را سزاوار درددل نیافتی.... و تحمل را برایمان معنا کردی آنگه که ما با ساده ترین بیماری  زمین و زمان را باخبر و متهم می کنیم...حسین جان کلاس های دانشگاه دیگر برای من هیچ جذابیتی ندارد چرا که عطر خوش بوی وجودت را دیگر در هیچ کلاس درسی نمی توانم بیابم...حسین جانم بیا بببین دوستانت چگونه حسرت تکرار لحظات با تو بودن را می کشند... حالا تو زیر خروارها خاک راحت و آسوده خوابیده ای و داغی را بر دلمان نهاده ای که تا سال های سال سوز آن قلب و جانمان را می سوزاند... خدایا از هر که می پرسم می گوید حسین یک بار هم صدایش را بر کسی بلند نکرد...حسین به هیچ کسی ناسزا نگفت...حسین پشت سر کسی غیبت نکرد... حسین جان یکی از دوستان از تو خاطره ای تعریف می کند و می گوید: روزی به حسین گفتم یعنی می شود این ۴ سال زودتر تمام شود و لیسانس حقوق را بگیریم و تو در جواب گفته ای "گرفتن مدرک مهم نیست مهم رستگاری در پیشگاه خداست"...

خداوندا روح دوست خوبم را قرین رحمتت بفرما                                آمین 

 خداوندا ما به جز خوبی از وی چیزی ندیدیم پس تو هم با وی خوبی کن    آمین  

 خداوندا به ما و خانواده اش صبر جمیل عطا بفرما                            آمین   

"حسین جان" روحت شاد 

                                                    حلالمان کن

                       کسی که به دوستی با تو افتخار می کند : اسماعیل آهنج

 :: نوشته شده توسط اسماعيل اهنج در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 ::

[ ] [ لینک مطلب ]

سلام...میگن امروز تولدم بوده...روز جمعه ۹ آبان ۶۵ ساعت ۹ صبح در زایشگاه حضزت زینب بندر امام خمینی به دنیا اومدم....

                      تولدم مبارک

                                                                                    یا علی

                                                                           ذبیح - خرمشهر

 :: نوشته شده توسط اسماعيل اهنج در تاريخ پنجشنبه نهم آبان 1387 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
خرمشهر شهر ویرانه

                                                   بسم الله الرحمن الرحیم

 

باز هم سوم خرداد امد و سالروز فتح خرمشهر....خرمشهری که خرم بود و صدام جنایتکار ان را به ویرانه ای تبدیل کرد که تا به امروز نیز زخم های ان التیام نیافته اند....برای بیشتر مردم شهر من سوم خرداد روزی همچون دیگر روزهاست با این تفاوت که همراه با کمی ناراحتی و نارضایتی می باشد...سوم خرداد  در شهر من دیگر معنای خاصی ندارد...تکرار مکررات است و بس...کلمات قصار مسوولین و شعار های قشنگ انان در این روز به اوج خود می رسد....و بعد از ان دیگر هیچ...نه کاری صورت می گیرد و نه قولی عملی می شود و نه حتی مسوولی وجدان درد می گیرد...و همین مسوولین سال بعد نیز در چنین روزی با کمال پرروئی رویه ناپسند سال قبل خود را در پیش می گیرند...نام شهر من با وضع درونی اش چه متناقض نمائیست.....خرمشهری که خراب شهر است...امدند ابرو را درست کنند زدند و چشم را کور کردند...گفتند خرمشهر را منطقه ازاد می کنیم ...تا خبرش در شهر منتشر شد قیمت مسکن سرسام اور بالا رفت..کارگر خرمشهری که با اضافه کاری و با تحمل تمام مشقات درامد ماهیانه اش به زور به ۳۰۰ هزار تومن می رسید باید ۱۸۰ هزارتومن بابت کرایه خانه بپردازد...حال اگر منطقه ازاد نفعی داشت شاید می شد با اغماز از کنار این مسائل گذشت اما نه تنها نفعی نداشت بلکه می خواهند مانند اسرائیلی ها بین شهر و منطقه ازاد دیوار بکشند....تا سخن حال مردم خرمشهر این باشد که: از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید... کارگر غیر بومی از ان سر ایران می اید و کار گیرش می اید اما فرزند خرمشهر باید برای کار به دیگر شهرستانها سفر کند..امار بیکاری در خرمشهر که دیگر نوبر است ...بالاترین درصد بیکاری در کشور با ۲۱٪....خرمشهر شاید جزو معدود شهر هایی باشد که تمام روسای جمهور نظام جمهوری اسلامی در زمان تصدی خود بیش از سه بار به ان سفر کرده باشند..اما اگر شما از این سفر ها نفعی کلی برای خرمشهر دیده اید به من هم بگوئید تا دیگر این قدر غر نزنم....یه چیزی رو براتون بگم تا شاخ در بیارید...خیابونی تو خرمشهر هست که زمان جنگ ۲۵ الی ۳۰ رزمنده در ان شهید شده اند...الان تو این خیابون یه خونه فحشا دایر شده که اکثر دخترای اون خونه خرمشهری هستند...دخترانی که از سر فقر و نداری به این راه کشیده شده اند...دخترانی که فرزند این اب و خاک هستند...چه کسی این وسط مسوول است؟....جاده کمربندی خرمشهر که دیگر محشر است...۶ سال پیش خرابش کرده اند و تا حالا هیچ شهرداری نتوانسته ان را اسفالت کند....جالبتر انکه گلزار شهدای خرمشهر نیز در حاشیه این جاده قرار دارد و مسوولین خوش ذوق ما تمام هم و غم خود را برای ساختن این گلزار قرار داده اند  اما بی خیال جاده منتهی به ان شده اند...ایا شهدا این را از شما خواسته اند؟...اری تکریم مقام شهید و شهادت امری واجب است اما.........پل دوم خرمشهر روی رودخانه کارون را ساختند و تبلیغات فراوان برای ان انجام  دادند اما بعد از مدتی پل نشست می کند و ..........بعد از سال ها پروژه گازرسانی به ابادان و خرمشهر تصویب می شود...شهر هائی که خود منبع گازند بعد از اینکه سالها از گاز کشی به ده کوره های ان سوی کشور انجام می شود مجوز لوله کشی گاز خانگی را می گیرند...کارگران مشغول کارند...حفر می کنند و میروند و معابری می مانند که انگار با گودال ها و حفره های کوچک و بزرگ و اسفالت خاکی به تمام مردم خرمشهر دهن کجی می کنند...مثل اینکه شهرداری در فکر ساخت استخر طبیعی برای گربه ها و سگ ها و قتلگاهی برای کودکان بازیگوش می باشد...شاید هم با مکانیکی ها دست به یکی کرده تا حجم مراجعه خودروها به مکانیکی بیشتر شود...شهرداری شهر من حق بیمه کارکنان خود را به تامین اجتماعی نمی پردازد و تامین اجتماعی با مجوز دادگاه حساب شهرداری را  می بندد  و حق خود را برداشت می کند...در مقابل شهرداری برای تلافی زباله های شهر را  روبروی ساختمان تامین اجتماعی خالی می کند تا به خیال کودکانه خود به این سازمان گوشمالی داده باشد...سوم خرداد پارسال بود که پلی کلینیک سوم خرداد با ان همه دبدبه و کبکبه افتتاح شد...اما بعدها دیدیم که از رویا تا واقعیت زمین تا اسمان فاصله است..نه ازمایشگاه فعال بود نه رادیولوژی...نه چشم پزشکی بود که درمان کند و نه دندانپزشک کافی تا مرهمی باشد بر دندان درد مردم... چینی ها به خرمشهر امدند و گفتند که شمارا بی نیاز می کنیم...بازار بزرگ چین بعد از ان همه کش و قوس و تبلیغات افتتاح می شود اما در ورودی ان تابلوی ورود ممنوع برای شهروندان خرمشهری نصب می کنند...فقط تجار و بازرگانان و از ما بهتران حق دارند وارد این بازار شوند و خرید کنند...اگر به خرمشهر امدید فقط برای یکبار لوله اب شهری را باز کنید و از ان اب بخورید...قول می دهم بعد از یک ساعت شما را در اورژانس ملاقات خواهم کرد...البته سعی کنید این کار را در روز انجام دهید ...چون شب ها اورژانس  تک بیمارستان خرمشهر با کمبود پزشک مواجه است...هر روز مردم خرمشهر بشکه های ۲۰ لیتری را بسان دهاتی های شریف ۱۰۰ سال پیش روی دوش خود قرار می دهند و از سر چشمه  ببخشید از مرکز تصفیه اب پر می کنند...جوان خرمشهری قهرمان کونگ فو کشور می شود اما هیچ مسوولی از او تقدیری نمی کند...و و و و و و و و........تنها دلخوشی من در سوم خرداد جشنواره بین المللی تئاتر فتح خرمشهر در خرمشهر می باشد...حال که این ها را می نویسم یاد سخن یکی از فرماندهان جنگ در زمان فتح خرمشهر می افتم که گفته بود : خرمشهر همان طور که ازادت کردیم ابادت می کنیم.

بگذار ببینیم امسال مسوولان خوش قول ما !!!!! چه قولی به خرمشهری های ساده ،خوش قلب، مهربان، صبور و قانع خرمشهر خواهند داد...تا سوم خرداد خرمشهر شمارا به خدا می سپارم.

                                                               یه خرمشهری درد کشیده 

 :: نوشته شده توسط اسماعيل اهنج در تاريخ چهارشنبه یکم خرداد 1387 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
جز او فریاد رسی نیست

                                  

آدمهای دوروبر را چه شده است

               هر کس با خود گلاویزی دارد

                                        مرا حیران کرده اند

نمی دانم کجای خلقت اشتباه بود

                 که آدمهای اینچنین گستاخ

                                 با قلبهای زنگی آمدند

هر کدام دستی برایم تکان می دهند

                                    یکی آن میان

                                                    مرا می خواند

دخترکی گریان و رنگ پریده

                                  مرا می خواند

من آنجا چه می خواهم

                                          دخترک منم

منم در بین آنها گمشده ام

                            راه گریزی نیست

                                                بار دگر دستم را تکان می دهم

فریاد رسی نیست

 

چاره اي جز ماندن ندارم

 

                     پس مي مانم و مي خوانم :

 

                                          ((جز او فرياد رسي نيست))

 

     (صدیق)                                         

 :: نوشته شده توسط صدیق در تاريخ پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
تولدت مبارك!

هوالحق

                                                 آرزويم اين است

                                       نتراود اشكي در چشمان تو هر گز

                                           ، مگر از شوق زياد !

                                        نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

                                       و به تمام آرزوهايت برسي .

همه دنیا مال تو و از همه دنیا فقط تو مال من باش ....

 

من تو را هفت اسمان و هفت دریا و یک دنیا دوست دارم.

 

عزيزم اسماعیل ، تولدت مبارك !

 

صدیق-بوشهر

 

 :: نوشته شده توسط صدیق در تاريخ سه شنبه هشتم آبان 1386 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
علی ای مظلوم تاریخ

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

سکانس اول:

علی را امشب چه شده است؟...حالت کبوتری را دارد که منتظر است تا در قفس را بگشایند و به پرواز در اید....افطار را خانه دخترش مهمان است....دخترش برایش اب و نمک و شیر میاورد..... و او می گوید (( دخترکم ایا تاکنون دیده ای پدرت دو گونه غذا در یک وعده بخورد؟))...شیر را به کناری می نهد و با نان و نمک افطار می کنم....عظمت را بنگر......

سکانس دوم:

شب چه تاریک است امشب در اسمان کوفه...صدای ناله های  جانسوز علی است و اوای مظلومیتش.......(( این همان شبی است که حبیبم رسول الله مرا به ان خبر داد ))...امشب شب قتل است....اه ای نامردمان چه دیده ام از شما و شما جز خوبی چه از من دیده اید؟....اه ای نامردمان دختر پاک پیامبرتان را کشتید و حق مرا غصب نموده اید....علی حالتی دارد امشب....

سکانس سوم:

وقت سحر است...علی بر میخیزد....بیرون میرود....مرغان به سویش شتابان می ایند....مولایمان کجا میروی؟....دلمان خبر بد میدهد....نرو ای مولا....به سمت در میرود....دستگیره بی جان در روح میگیرد....میخواهد مانع از خروج مولای متقیان گرددد..ولی علی میرود...وارد مسجد میشود...ابن ملجم ملعون را می بیند که به روی شکم خوابیده است...او را بیدار می کند و می گوید (( به روی شکم نخواب که خواب شیاطین است....به روی کمر بخواب که خواب مومنین است ...به پهلوی راست بخواب که خواب انبیا است...به پهلوی چپ بخواب که خواب اوصیا است))....به سمت قبله میرود ...اذانی میگوید که تا ان روز مردم کوفه نشنیده بودند...اقامه می گوید...رکوع میرود...به سجده میرود و................شمشیر اشقی الاشقیاء نامرد نامردمان بالا میرود . بر فرق سر پاک ترین انسانها  و مولای متقیان و پدر یتیمان فرود می اید...علی فریاد میزند ((فزت و رب الکعبه)) به خدا کعبه قسم رستگار شدم...صدای جبرئیل در اسمان و زمین می پیچد که (( تهدمت والله ارکان الهدی))به خدا قسم ستون ایمان و هدایت ویران گردید....و علی می افتد...علی مظهر عشق و وفا....علی مرد بی مثال...علی رادمرد صفین و پهلوان خیبر....

نمیدانم علی شب اخر به چه می اندیشید؟....به روزی که ۱۳ ساله بود و ندای حق را شنید و دست راست پیامبر خدا شد؟ یا به شبی که در جای پیامبر خوابید؟...یا به رشادت هایش در جنگ خندق و قتل عمرو بن عبدود؟ یا به فاطمه  و مظلومیتش...یا به حق غصب شده اش..یا به خنجری که کوفیان از پشت به وی زدند.... یا به یاد دوستانش ابوذر  و بلال و عمار یاسر و ...علی به همه این ها می اندیشید و غصه می خورد از نامردی نامردمانی که در اطرافش  بودند...

شهادت مظلومانه مولای متقیان امام اول شیعیان امام علی (ع) را به تمام شما دوستان تسلیت عرض  می کنم....

موفق باشید ...یا علی

ذبیح ..........خرمشهر

 :: نوشته شده توسط اسماعيل اهنج در تاريخ دوشنبه نهم مهر 1386 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
...و دوباره دارد می آید

بسم الله نور

...و دوباره دارد می اید . به همین سادگی و زود تر از آنچه فکرش را میکردی. . اصلا همیشه همینطور است . می جنبی و می بینی روز اول ماه رمضان شده و آسمان نفس زده و یک ماه دیگر متولد شده. تو هستی و سی روزپر از شنبه های شروع و یک شنبه های بی تابی . دوشنبه های صورتی و سه شنبه هایی که دلت هوای جاده های قم میکند.. چهارشنبه دعا میکنی روی سفره ی عشق بنشینی و پنجشنبه چشم توی چشم گلزا شهدا دنبال خود گشده ات میگردی یاد  دوکوهه میفتی و یاد رمضانهای منورش  که بچه ها برای آسمانی شدن دنبال هم می دویدند . یکدفعه یادت می افتد که توی دوکوهه همیشه رمضان بود و بچه ها همیشه آسمانی.....

دم سحر تند تند بلند میشوی و چشم هایت را می مالی و مینشینی سرسفره ی سحری که خدا میداند چقدر عطر یاس میدهد.

ربنا که شروع میود شوق عجیبی میدود زیر پوستت و تو انگار خودت نیستی . یک جوری میشوی که دلت میخواهد هیچ وقت  ربنا تمام تمام نشود . گرچه زیر چشم هایت گود رفته و دلت ضعف میرود . میخواهی هیچ وقت تمام نشود و به بالهایت تکانی بدهی و بروی توی آسمان که این شبها عجیب ستاره دارد و صورتت را توی ابرها فرو کنی.

 توی چشمهایت اشک جمع شد ه که اسم های خدا یکی یکی ردیف میشود جلوی چشمهایت . ارام زمزمه میکنی:

مالک...قدوس...سلام...مومن...مهیمن...عزیز...جبار.......

و هیچ وقت خسته نمیشوی انگار لبهایت از عشق تر میشود.

چشم که به هم میزنی 19 روز گذشته و تو می مانی و مولایی که خیلی از او نمیدانی. نمیدانی چه دردهایی کشیده و چه شبهایی با ماه توی چاه درد و دل کرده . نمیدانی غربتش را و هیچ چیز نمیدانی.

 تازه یادت می افتد که لیله القدر است و باید هر چه را که توی یک سال میخواهی از خدا بگیری .بلند میشوی و لباس مشکی ات را میپوشی و راه میفتی طرف مسجد . شکوفه های قران که از سر و رویت سرازیر میشود ، خدا را قسم میدهی به خودش و به چهارده انسان اسمانی اش که پاک شوی . شبیه تمام درخت های همسایه.

کوچه این روزهای عطر خوبی میدهد . انگار پیچک های یاس حلقه زده اند دور ساختمانهای خاکستری. همان ساختمانهای آفتاب دزد!

 بلند شو ! دستهایت را توی چشمه ی نور بشوی و صورتت را برگردان طرف خدا و اصلا این یک ماه را آفتابگردان خدا باش!

آخر چشم که به هم بزنی میبنی تمام شده و تو مانده ای! 

پس: بخوان خدای خودت را خدا همین جاهاست...........

  

 :: نوشته شده توسط مریم نی لبک در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
این نیز بگذرد!

به نام پیدای ناپیدا

آمدم!به گرمی کوچه های داغ ظهر جنوب و خیابان های دم کرده ی ظهر شمال........

خیلی چیزها باید میگفتم که نشد! همیشه همینطور هست گفتنی ها گفته میشوند و نگفتنی ها همچنان نگفته......

کنکور هم گذشت . خیلی راحت تر از آنچیزی که فکرش را کنید . بیشتر شبیه سیزده بدر بود ! توی حیاط میزدیم پس سر همدیگر و توی سالن پشت برگه ی نظر سنجی ، کاریکاتور مراقب عینکی را میکشیدیم!

همان مراقبی که وقتی امد و با نگرانی از من حالم را پرسید ُ زل زدم توی چشمهایش و گفتم :

ممنون....حالم از شما بهتره!!!

و چپ چپ نگاهم کرد و راهش را کشیدو رفت!

الان با این اوصاف توی چشمهایم دور نمای صنعتی شریف را نبینید که نه پدر جان! از این خبرها نیست! نابرده رنج گنج ......چی؟ ......میسر نمیشود!

حالا هم توی کوچه پس کوچه های تابستان دنبال خودم میگردم! تابستان خوش طعمیست! با طعم کتابهای سالینجر و مارکز و امیر خانی و شجاعی و.......

قرار بود از همه چیز بگویم الا کنکور! و از هیچ چیز نگفتم الا کنکور!  کم کم هم دارم از جوانان نا امید میشوم . افت محسوسی کرده! هر وقت میبینمش دلم میگیرد مثل یک دوست قدیمی که الان معتاد شده و دیگر دوایش دست من نیست!

بهتان بر نخورد! خودم سالهاست میخوانمش! ولی :

آیین برادری و رسم یاری                       آن نیست که عیب من هنر پنداری

آن است که گر خلاف شایسته روم         از غایت دوستیم دشمن داری

دلم برای همه ی شما تنگ شده بود . خصوصا برادر خوبم ذبیح که اسمش من را یاد دیار  خون و خاک و خاطره میاندازد و کلی به گردن من حق دارد .

دعا یادتان نرود که محتاجم شدیدا".

راستی سلام!

 

 :: نوشته شده توسط مریم نی لبک در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ::

[ ] [ لینک مطلب ]

توجه !                                  توجه!

 

 

به زودی در این مکان پست نصب میشود!

 :: نوشته شده توسط مریم نی لبک در تاريخ دوشنبه چهارم تیر 1386 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
منو مديريت

      

  پیغام مدیر :
اینجانب اسماعیل اهنج دانشجوي كارشناسي رشته حقوق در سال 1365 در روز9 ابان در ماهشهر به دنیا امدم .دوست دارم دوستان بی شماری پیدا کنم و از اشنایی با شما خیلی خوشحال میشم.


لوگوی وبلاگ


جستجو



آرشيو

آبان 1388
آبان 1387
خرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشيو

 

لوگوی دوستان

گالري قالب وبلاگ

جای لوگو دوستان



 

ترجمه قالب

گالري قالب وبلاگ

All Rights Reserved 2006 © http://zabih-hd.blogfa.com .:. Template Rendition by GHALEBKADEH

New Page 5

.